DEAD owl!
بهار آمد حتی اگر هیچ کس منتظرش نباشد آخرین ساعت های سال 1387 و من هیچ حسی ندارم ، انگار یه روز معمولیه مثل همیشه ، مثل همه ی ساعت های 3 بعد از ظهر روز جمعه دوست ندارم امسالم مثل پار سال باشه خشک، مسخره ،همین جوری یلخی بگذره بره ،امید وارم سال خوبی باشه برای شما، برای من ، برای همه امسالم می آمد و خیلی زود تر از اون چیزی که فکر کنید می ره ، مثل قبل ، مثل همیشه پار سال بود که با کلی ذوق و شوق سفره هفت سین چیدم نشستم پاش قرآن باز کردم سوره حج آمد کلی خوشحال شدم وقتی نشستم پای سفره فهمیدم که چه قدر تنها شدم ،موقع سال تحویل بابا توی حمام بود و مامان توی آشپزخانه من تنها سر میز اولین سالی بود که قرار بود 3 نفره پای سفره بشینیم ،علی شده بود مرد یه خونه ی دیگه ،و دیگه فقط داداش من نبود اولین سالی که خواهرم ازدواج کرد نبودشو هر روز حس می کردم ولی وقتی علی بود کمتر جای خالی خواهرم حس میشد حالا که جفتشون نیستن ،نبودشون هر روز سخت تر می شه و منم که هیچ وقت به هیچ عنوان جای این 2 نفرو واسه مامان و بابا پر نمی کنم ، زیاد می آیند خونه ی ما ولی وقتی میروند بازم یه چیزی از خونه کم می شه علی پارسال نامزد بود و امسال ازدواج کرد، می دونم که 10 دقیقه بعد از سال تحویل نمیاد خونه و عاطفه (خواهرم) هم خونه مادر شوهرش، میدونم امسال هم سر سفره 3 نفریم و سال به سال هم داره عید کمرنگ تر می شه و میدونم نه حال و حوصله عیدو دارم نه سفره هفت سین نه ماهی قرمز که میدونم مثل هر سال خیلی زود می میره مثل همیشه سال 20 مبارک ! پ ن: 1+3+8+8=20
| Design By : Pars Skin |

