DEAD owl!
پس با تمام توانم از ته دل و بجای تمام کسانی که فریاد را توی گلویشان خفه کردند ! فریاد میزنم سبز سبز سبز... آرزو می کنم تمام اتفاقاتی که برای مردم توی این چند روز ایجاد کرد برای خودش و خانوادش پیش بیا واقعا از ته دل می گم... ! مثل مرگ،بعضی از آدم ها ، شاید توی دنیا شلوغ ما اتفاق خیلی خاصی نباشه شاید خیلی ها نبود آن فرد را حس نکنند .اما این آدم هایی که توی دنیا بزرگ نیستند شاید برای کسی اندازه تمام ستاره ها ارزش داشته باشند و یا اندازه یه دنیا باشند دنیایی که توی دل اوست که خیلی زیبا تر و بزرگ تر از آن چیزی ست که ما فکر می کنیم.آن کسی که دارم براش مینویسم الان دیگر پیش ما نیست او قسمتی از وجود غزلک ما بود کسی که لحظه های شیرین و خوبش را در کنار اوگذراند و قسمتی از قلب غزلک را مال خودش کرد.... حالا غزلک همان قسمت از قلب اش را همراه او زیر خروارها خاک قرار داده تکه قلبی که برای همیشه زیر خاک سالم و پاک باقی می ماند. آن تکه قلب همیشه در حال تپیدن است. نزدیکانش خیلی زود فراموش اش کردند اما غزلک... شاید دیگران حتی قیافه اش را هم به یاد نیاورند اما... اما غزلک همیشه ،همه جا ،همه وقت،در همه ی لحظات تلخ و شیرین زندگی اش به یاد اوست و به یاد او زندگی میکند به یاد حرف ها یی که با هم زده اند به یاد رازهایی که به هم گفتند و همه چیزهایی که توی نگاهشان به یکدیگر فهماندن غزلک به یاد آن چیزها زنده است. حالا بعد از چندین سال غزلک قصه ما دیگر پیر شده حالا او خیلی سخت گذشته را به یاد می آورد.اما قلبش هنوز هم به یاد همان چیزها. تکه قلب دفن شده ی غزلک هنوز هم مثل روز اول سالم و پاک کنار او آرامیده است ...هنوز هم به یاد آن خاطرات گرم و شیررین می تپد... پ ن:این نوشته برای یکی از دوستام که اسم این نوشته رو هم خودش انتخاب کرده به قولم عمل کردم هاتفه جان... یادش بخیر...
| Design By : Pars Skin |

