گورستان سرد

DEAD owl!

آن روز که رفت و برایش گریه کردم من 9ساله بودم و او تنها دوستم بود، تنها دوست و همبازی دوران کودکی ام، کسی که و صبح ها عصرهای تنهایی ام را پر می کرد
بازی کردنمان دیدنی بود  دعوایمان می شد تقلب می کردیم و گاهی هم قهر!
اما همیشه خوب بود...خوب و به یاد ماندنی
گاهی دلم می خواهد الان هم کنارم بود با هم بازی می کردیم مثل آن روزها روبه روی هم می نشستیم،گاهی یواشکی تقلب می کردیم.
حالا 9 سالی هست که دیگر مثل آن روز ها بازی نکرده ام ،9سالی هست که دیگر تقلب در بازی به من نمی چسبد ،9سالی هست که دیگر آن خانه و آن محله برایم عطر و بویی ندارد.
گاهی از نبودنش یک دفعه گریه ام می گیرد
هیچ وقت آن روز ها را فراموش نمی کنم
گلدان هایی که می کشید ،خالکوبی روی ساعد چپش... عینک بزرگ و کائوچویی اش صندلی اش که همیشه م در می گذاشت و روی آن می نشست
همه ی این ها همیشه در خاطر من و همه ی نوه های دیگرش می ماند
امروز نهمین سالگردیست که من دوست بزرگ دوران کودکی ام را از دست دادم
سه شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۰ time 2:21 PM < Eli >|



مطالب پيشين
»
» به سال 1381
» من نشستمو لبخند میزنم....
» سکانس اخر
» فکر جذامی
» باران
» زمستان
» زمستان
» به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
» هم بازی

Design By : Pars Skin