DEAD owl!
گاهی اوقات ادم باید فیلم
بازی کند برای همه زورکی لبخند بزند و به همه
بگوید که راضی است از همه ی اتفاقایی که
افتاده حتی اتفاقاتی که رخ نداده از جاش بلند شود برود جلو آیینه موهای بی تناسبش را ببندد به این فکر کند کاش دوباره
از ته کوتاهشان کند رژ لبی بردارد روی لب های خشک شده اش بزند یک لبخند زورکی هنوز نمایش ادامه دارد گاهی آدم باید خودش را گول
بزند لباس هایش را بپوشد پای توی خیابان بگذار سوار اتوبوسی شود و برود... و تمام مسیر در حالی که سرش
را به شیشه یخ زده چسبانده همه دنیایش را مرور کند بیست سال بیهوده.... چه احمقانه! به این فکر کند چه چیزی او
را وادار به ادامه ی زندگی می کند ... - خانم ایستگاه آخره خودش را جمع و جور کند لبخندی زورکی تحول میدهد پیاده میشود دیگر باید تمامش کند این نمایش لعنتی زیادی طول
کشیده است جایی حوالی اتوبان صدای ماشین ها نرده های سردِ سبز صدای نفس های تند و بی وقفه
هاش آسمان خاکستری صدای ترمز و صدای جیغی که انگار تا ابد ادامه پیدا کرد...
| Design By : Pars Skin |

