گورستان سرد

DEAD owl!

این روزها بیش از هر زمان دیگر شبیه خودم نیستم

جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ time 2:20 AM < Eli >|


رهایم كن
تنها
با همین خیال خام . .
كنار رویای بودنت . .
میخواهم به حال خودم باشم . .
...
با خیالت همیشه
خنده هست / بوسه هست / شادی هست

انگار همه چیز بوی خوشبختی بدهد . .

پ ن: نمیدونم ماله کیه!

شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ time 2:27 AM < Eli >|


آخرین حرفی که زدم این بود:یعنی غرورت بیشتر از کسی که دوستش داری واست ارزش داره

گفت :آره

ویلون و کیفمو برداشتم و گفتم :پس برو با همون زندگی کن

خداحافظ

سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ time 1:4 AM < Eli >|


سلام من کودکی ام را خوب به یاد دارم

من...یک عینک کائوچویی...یک فلوت...به قوله دوستی قدیمی با یه دنیا شیطنت

و خاطرات کسی که همیشه تنها نامش را شنیده بودم

حالا هم تفاوت زیادی نکرده ام

آن روز ها من ۸ ساله بودم و این روزها ۱۸ ساله

حالا هم عینک دارم یک عینک مشکی,جنسش را نمی دانم ولی دوستش دارم

حالا ویلون میزنم و هنوز هم صدای آهنگ های ۸سالگی ام تو ی گوشم می پیچد

حالا هم خاطرات آن دوست را در سر دارم هم نوشته های زیبایش را که همیشه بعد از شنیدنش به این فکر می کردم چطور می شود یک نفر اینقدر زیبا بنویسد!

همه چیز مثل گذشته است و من همه چیز را به خاطر دارم

اما...

حالا من به جای شیطنت آرام یک جا می نشینم و به آن روزهای خوب فکر می کنم

به آن روزهایی که از نوشته های آن دوست قدیمی فقط سخت بودنش را می فهمیدم و با آن عینک کائوچویی زندگی میکردم و فلوت میزدم...

حالا من  آرام تر از همیشه به گذر روزمرگی ام نگاه می کنم...

حالا...

چیزی عوض نشده فقط من...دیگر من نیستم!

 


:ادامه مطلب:
دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ time 1:51 AM < Eli >|



مطالب پيشين
»
» به سال 1381
» من نشستمو لبخند میزنم....
» سکانس اخر
» فکر جذامی
» باران
» زمستان
» زمستان
» به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
» هم بازی

Design By : Pars Skin