DEAD owl! پایان یک تراژدی آخرین حرفی که زدم این بود:یعنی غرورت بیشتر از کسی که دوستش داری واست ارزش داره گفت :آره ویلون و کیفمو برداشتم و گفتم :پس برو با همون زندگی کن خداحافظ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ time 1:4 AM < Eli >| مطالب پيشين » » به سال 1381» من نشستمو لبخند میزنم....» سکانس اخر» فکر جذامی» باران» زمستان» زمستان» به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم» هم بازی
پایان یک تراژدی آخرین حرفی که زدم این بود:یعنی غرورت بیشتر از کسی که دوستش داری واست ارزش داره گفت :آره ویلون و کیفمو برداشتم و گفتم :پس برو با همون زندگی کن خداحافظ سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۰ time 1:4 AM < Eli >| مطالب پيشين » » به سال 1381» من نشستمو لبخند میزنم....» سکانس اخر» فکر جذامی» باران» زمستان» زمستان» به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم» هم بازی
آخرین حرفی که زدم این بود:یعنی غرورت بیشتر از کسی که دوستش داری واست ارزش داره
گفت :آره
ویلون و کیفمو برداشتم و گفتم :پس برو با همون زندگی کن
خداحافظ